14/2/91
6:10 ع
معرفت دینی در پرتو علم کلام
بحث ما در اینجا اینست که معرفتی که در باب دین از طریق علم کلام به دست می آید را از جهت موضوع غایت مسائل و ... بررسی کنیم.
سوال اصلی اینست که معرفت دینی که علم کلام به ما می دهد چه نوع معرفتی است راههای بدست آوردن این معرفت چیست؟
تعریف علم کلام:
1- بواسطه موضوع2- به واسطه غایت 3- به واسطه اسلوب معرفت
موضوع: 1- موجود بما هو موجود(علی سبیل قانون الاسلام)که با این موضوع از حادث و قدیم جوهر و عرض و با حدوث وجود محدث و قدرت او را ثابت می کنند.
2- ذات خداوند3- وجود خداوند و ممکنات4- اوضاع شریعت یا عقاید دینی 5- از جهت جامع مسائل کلامی موضوعش ذات الهی.اگر موضوعات مختلف را در نظر بگیریم اوضاع شریعت و عقاید دینی
اهداف علم کلام دین شناسی تحقیقی- نتیجه تربیتی (معرفت رشد می کند و اعتقاد او به خدا بیشتر و در نتیجه عبادتی خالصتر)- ارشاد و هدایت(راهنمایی حقیقت جویان و الزام معاندان)- پاسداری از عقاید دینی و پاسخ به شبهات-نیازمندی علوم دینی به کلام(تا وجود و صفات او پیامبر و عصمت ثابت نشود علم تفسیر حدیث و فقه ثابت نمی شود)
ارتباط علوم با علم کلام
منطق:از مبادی ضروری کلام است.
معرفت شناسی )حقیقت شناخت- واقع نمایی علم-ابزار معرفت و..)درعلم کلام متکلمان اموری را به عنوان مقدمه بحث کرده اند از آن جمله در باره فکر و نظر که از مسائل معرفت شناسی است.قدیمی ترین متن کلامی الیاقوت است (ابو اسحاق ابراهیم بن نوبختی).که به بحثهای معرفت شناسی پرداخته است.همچنین در المحصل (فخر رازی)
فلسفه و کلام:بسیاری از مسائل فلسفی از مبادی استدلالهای کلامی است که نمونه زیاد دارد.که در بعضی کتب تحت عنوان امور عامه بحث شده است.
فقه:از نظر موضوع و منابع نیازمند است
اصول فقه:ابواب مختلف اصول(حجیت ظواهر تعارض و تزاحم حجیت اجماع-برائت عقلی-علم اجمالی-مستقلات عقلیه و...به قواعدی نظیر حسن و قبح قاعده لطف قبح تکلیف ما لا یطاق حکیمانه بودن افعال الهی و...استناد داده می شود که همه از مسائل کلام است.
دستگاه های معرفت دینی
غیر اسلامی
اسلامی:شیعی:ا- عقل گرا 2- نقل بسند
1-اخباری2- اجتهادی
عامی:1-اعتزالی2-اشعری
2- اصحاب رای2- اهل حدیث
کلام امامیه از جهت رویکرد
1-کلام عقلی نقلی:عصر حضور امامان ع مخصوصا امام علی ع امام صادق ع امام رضا ع
2-کلام نقلی:دوره دوم حضور تا کمی بعد از غیبت(329 ق تا شیخ صدوق 381 ق)
3-عقلی:قرن 5و6-شیخ مفید سید مرتضی شیخ طوسی)
4-کلام فلسفی:قرن 7 خواجه طوسی 672
5-با غلبه اخباری گری علامه مجلسی 1111ق فیض کاشانی 1092
6-ترکیبی :عقل نقل فلسفه عرفان:دوره معاصر قرن 14 تا حال:صدر المتالهین
دیدگاه متکلمان مسلمان
1-ظاهر گرایی اهل حدیث و سلفیه:اهل حدیث با اصرار بر نص گرایی و تمسک بر ظواهر آیات و روایات راه هر گونه تدبر عقلی در فهم آیات را به جهت پرهیز از تاویل به روی خود و پیروانشان بستند که این روش موجب آن شد که در باب صفات الهی ،صفاتی را نسبت دهند که عقل سلیم خداوند از آن برتر می داند.(مالک بن انس-ابن تیمیه-ابن خزیمه)
1- عقل گرایی معتزلی:در مقابل ظاهر گرایی می گویند خدا فقط با عقل شناخته میشود.
2- اعتزال گرایی امامیه:تلاش کردند آنگونه که هست دریابند احادیث صحیح امامان ع راه فهم حقایق دین
3- تاویل گرایی اسماعیلیه:هر گونه پایبندی به حقایق را نفی می کنند (مقصود اصلی کتاب و حدیث همان معانی باطنی است.)
روش تفسیری متکلمان
علامه طباطبایی در المیزان:متکلمان اسیر آراء مذهبی خود شدند و آیات را طوری معنی کردند که با آنها موافق باشد و اگر آیه ای مخالف بود تاویل کنند و طوری تاویل کنند که مخالف سایر آراء آنان نباشد.که این تطبیق است نه تفسیر
تطور روش علم کلام در میان شیعه
به دو دوره تقسیم می شود:1-حضور امام2-پس از حضور
در دوره حضور بیشتر با استفاده از سخنان ائمه به تنسیق مسائل کلامی می پرداختند
ابن ندیم نخستین متکلم شیعی را علی بن اسماعیل بن میثم تمار می داند.در زمان ائمه هشام بن حکم هشام بن سالم مومن طاق .
در دوره پس از حضور اندیشمندان در پی ساز و کار های دیگری برای تدوین عقاید دینی بر آمدند. (ابو اسحاق الیاقوت:در مساله 7 از مقصد اول:ادله سمعی مفید یقین نیست زیرا در ادله سمعی اشتراک لفظی مجاز تخصیص وجود داردپس نمتوان اکتفا کرد
در کنار این نگرش نگرش اهل حدیث است که با نکوهش علم کلام ارزش والایی برای نقل قائل شدند.
شیخ صدوق روش متکلمان و کلام را نکوهش کرد ولی شیخ مفید بین این دو رویکرد تلفیق کرد.
بعد از او سید مرتضی مثل استاد خود شیخ مفید متمایل به عقل گرایی بود او نیازمندی عقل به نقل را که مقبول شیخ مفید بود ر ا کنار زد و عقل را در شناخت امور مستقل دانست.به نظر او شناخت خدا فقط از طریق عقل ممکن است و الا گرفتار دور خواهیم شد.
بعد از آنها شیخ طوسی زمینه را برای فلسفی شدن بیشتر کلام فراهم ساخت.
این روند تا زمان خواجه نصیر الدین طوسی ادامه داشت تا اینکه او تجرید الاعتقاد را نوشت که به گفته شهید مطهری نگارش تجرید کلام را از سبک حکمت جدلی خارج و به حکمت برهانی نزدیک کرد.و سرانجام کلام استقلال خود را در برابر فلسفه از دست داد.
مخالفان تبیین فلسفی تعالیم وحیانی
غزالی از کسانی است که کلام اشعری را به سمت فلسفی شدن کشاند.ولی از روش فلاسفه سود می جست ولی نگرش ایشان را نمی پذیرفت و ر مورد فلاسفه به صراحت به فسق و کفرشان حکم میکرد.
به طور کلی می توان ادعا کرد تمام کسانی که دغدغه خلوص معارف دینی و احتراز از تاویل را در سر درارند با تبیین فلسفی معارف دینی میانه خوبی ندارند
در گذشته نص گرایان و در عصر حاضر تفکیکی ها می گویند تبیین فلسفی از آموزه های دینی خلوص دین را از میان می برد.
محمد رضا حکیمی:تفکیک یعنی جدا سازی سه روش معرفت و سه مکتب شناختی:قرآنی -فلسفی-عرفانی
رضابرنجکار:دو مقام باید از هم جدا شود1- مقام استنباط2- مقام دفاع
مدار استنباط بر محور معنا داری متون دینی است.هدف کشف مدلولهای نصوص دینی است.(حتی در اثبات خدا گرچه نمی توان به طور تعبدی به وحی رجوع کرد ولی به منظور فهم موضع دین در چگونگی اثبات خدا باید رجوع کرد
مصطفی ملکیان:در استقصای علل رکود علم کلام از جمله به فلسفی شدن ذهن متکلم اشاره میکند.
هویت علم کلام:
فقط دفاعی است و کاری به شناخت ندارد یا علاوه بر آن معرفت بخشی هم دارد.(از تعریف هایی که برای علم کلام گفته شد این مشخص می شود)
25/1/91
10:48 ع
23/12/90
7:34 ع
در رابطه با نوروز دو دسته روایات داریم:
دسته اول روایاتی که عید نوروز را تایید می کنند و برخی از وقایعی که در آن روز رخ داده را بیان می کنند.
و دسته دوم روایاتی که قائل به مشروعیت عید نوروز نیست، و آن را بی اعتبارمی داند و تایید نمی کنند.
روایت دسته اول:
از معلّى بن خنیس که در نوروز نزد امام صادق علیه السّلام رفتم، فرمود: امروز را میشناسى؟ گفتم روزیست که عجمها(ایرانی ها) بزرگش دارند و بهم هدیه دهند قربانت، فرمود: بکعبهاى که در مکّه است، این شیوه براى امریست دیرین که تفسیرش کنم برایت تا بفهمى، ...فرمود: در نوروز بود که خدا از بندههایش پیمان گرفت او را بپرستند و شریک با او نیاورند، و برسولان و حججش بگروند، و بائمّه علیهم السلام ایمان آرند.
نخست روز است که خورشید تابیده، باد وزیده، گل شکفته در زمین، روزى که کشتى نوح بر جودى استوار شده، روزى که خدا در آن هزارها که از ترس مرگ گریخته و مرده بودند زنده کرد، روزى که جبرئیل به پیغمبر فرود آمد روزى که پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله على علیه السّلام را بدوش گرفت تا بتهاى قریش را از فراز کعبه افکند و خرد کرد، و همچنین بود ابراهیم علیه السّلام، روزى که پیغمبر فرمود تا اصحابش با أمیر المؤمنین بیعت کردند، روزى که قائم ظهور کند و روزى که بدجّال پیروز شود، نو روزى نیاید جز اینکه ما توقع فرج داریم زیرا از روزهاى ما و روزهاى شیعیان ما است.( آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج3، ص: 81)
روایت دسته دوم
حکایت است که منصور موسى بن جعفر را پیش داشت تا روز نوروز جلوس کند، و آنچه عیدى نزد او آرند دریافت کند فرمود: من اخبار از جدّم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله را بازرسى کردم، از این عید خبرى نیافتم این روش پارسیان بوده و اسلام آن را محو کرده معاذ اللَّه چیزى را زنده سازیم که اسلام محوش کرده، منصور گفت: براى سیاست سپاه این کار را میکنیم بحق خداى بزرگ از تو خواهش دارم که جلوس کنى، و جلوس کرد، تا آخر آنچه در باب تاریخ آن حضرت آوردم.
علامه مجلسی در بیان این روایت و طریق جمع بین این روایت با روایت دسته اول می نویسد:
بیان: این خبر مخالف اخبار معلى(روایت اول) است، و دلالت دارد بر بىاعتبارى نوروز شرعا، ولى اخبار معلّى سندش قوىتر و میان اصحاب مشهورتر است، و ممکن است این خبر حمل بر تقیه شود، چون خبر معلى مشتمل بر مطالبى است که تقیه داشته....( بحارالانوار، ج 59، صص 1 – 92)
اگر این روایات را هم قبول نکنیم یعنی چه از نظر سند و چه از نظر دلالت(چون ممکن است گفته شود منظور از عید نوروز غیر از نوروزی است که که الان داریم)عید نوروز و اعمالی که توسط ایرانیان انجام می شود اگر از کارهای خرافی پرهیز شود ،مخالف با روایات نخواهد بود بلکه برخی اعمال در عید نوروز انجام می شود که دین اسلام و امامان ع بر آن تاکید کرده اند.اعمالی مثل صله رحم، پاکیزه کردن خانه و لباس نو پوشیدن و دعا و نماز که در لحظه تحویل سال انجام می شود.
اما مسلما برخی اعمال و اعتقادات مخالف با دین اسلام است و خرافات.مانند آتش روشن کردن در چهارشنبه آخر سال و شب عید،قائل به نحس بودن روز سیزدهم که باید به بیرون خانه و شهر رفت برای رفع نحوست آن،که باید از آن اعمال پرهیز کرد.
سال جدید را تبریک عرض می گویم و امیدوارم مثل تحویل سال قلوب ما هم نسبت به هم تحولی داشته باشد.
19/12/90
4:10 ع
بصیرت
یکی از صفات مؤمن بصیرت است که در اثر نبود این صفت مهم ،انسانها چه در صدر اسلام و چه در زمان خودمان از صراط مستقیم منحرف شده و در مقابل ولایت ایستادند.
ولایتی ها هم باید نسبت به این ویژگی حساس باشند و سعی در بالا بردن بصیرت خود باشند که مبادا در در شرایطی که تصمیم گیری نیاز به بصیرت دارد، راه درست را انتخاب نکنند.
یکی از راههای کسب بصیرت شناخت ولایت و پایبندی به آن است.
منظور از ولایت ، ولایت خداوند متعال، انبیاء الهی و امامان ع و در زمان غیبت ولایت مرجع تقلید جامع الشرایط است.، که به دلیل عدم دسترسی به معصوم باید خط مستقیم را از وی اخذ کنیم.
فَإِنَّهُ لَا یَبْلُغُ أَحَدٌ مِنْ شِیعَتِنَا حَدَّ الِاسْتِبْصَارِ حَتَّى یَعْرِفَنِی بِالنُّورَانِیَّةِ فَإِذَا عَرَفَنِی بِهَا کَانَ مُسْتَبْصِراً بَالِغاً کَامِلًا قَدْ خَاضَ بَحْراً مِنَ الْعِلْمِ وَ ارْتَقَى دَرَجَةً مِنَ الْفَضْلِ وَ اطَّلَعَ عَلَى سِرٍّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ مَکْنُونِ خَزَائِنِ بحار الأنوار ج26، ص: 7
مولی علی ع می فرماید کسی که مرا بشناسد مستبصر و با بصیرت خواهد شد و به دریایی از علم متصل خواهد شد....
در زمان غیبت هم مردم با شناخت امام عصرعج و نائب وی و ولایت مداری بر بصیرت خود می افزایند.
پس همه ولایتی ها گوش به فرمان نائب حضرت ولی عصر عج ،حضرت آیت الله امام خامنه ای دام ظله هستیم تا با پیروی از ولایت به بصیرت خود بیافزاییم.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: ایمان بر چهار پایه استوار مىباشد بر صبر، یقین، عدل و جهاد
و یقین دارى چهار شعبه مىباشد، بصیرت و هوش، درک حقائق، از مواضع عبرت پند آموختن، و آشنائى از روش گذشتگان هر کس در امور بصیرت پیدا کرد و دلش روشن شد حکمت پیدا مىکند و هر کس حکمت پیدا کرد، عبرت را خواهد شناخت، و هر کس عبرت پیدا کرد مثل این است که با گذشتگان زندگى کرده است بحار الأنوار ، ج69، ص90
5/12/90
7:7 ع
یک سال گذشت!
دقیقا یک سال پیش تصمیم گرفتم.
تصمیم گرفتن به پارسی بلاگ بپیوندم.
آن روز ،روز تولدم بود.
قرار شد مطالب مفید مذهبی و علمی و بیشتر در حوزه تخصصم را در این دنیای مجازی بیان کنم تا بتوانم کمکی در نشر دین و اعتقادات تشیع داشته باشم و هم از نظرات اعضای این جامعه استفاده کنم.
الحمد لله در این یک سال همه عزیزان به بنده لطف داشتند و مطالب وبلاگ را مطالعه و نظرات دقیق و مفید خودشان را میدادند و وبلاگ بازدید نسبتا خوبی داشت.
به این فکر میکردم که این دنیای مجازی است با دنیای حقیقی چه شباهتهای دارد ما مطالبی در این وبلاگ قرار میدهیم افراد مختلفی از وبلاگ بازدید می کنند نظر میدهند و اگر مطلب دارای شرایط انتخاب باشد برای مجله پارسی بلاگ انتخاب می شود.
و در دنیای حقیقی و جامعه ایکه در آن زندگی می کنیم ما اعمالی انجام می دهیم سخنانی داریم و... که مردم اعمال ما را میبینند نقد و نظر دارند، این عملت خوب بود این عملت بد.این حرف بد بود و این حرف خوب. و اگر اعمال ما مورد رضایت الهی باشد پذیرفته می شود .
پس در هر لحظه باید مراقب باشیم چه می گوییم چه انجام می دهیم.خودمان خودمان را محاسبه کنیم.
در این فکر بودم که در این یک سال چه کارهایی انجام دادم چه چیزهایی گفتم کجاها رفتم؟
آیا همه آنها مورد رضایت امام زمان عج بود یا خدایی نکرده ...
همین است باید محاسبه کرد حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا .قبل از آنکه ما شما را محاسبه کنیم خودتان را محاسبه کنید.
انشاء الله همه ما توجه داشته باشیم به کارهایمان به گفته هایمان.
24/11/90
12:2 ص
عالی مقامان
قول الله عز و جل لإبلیس: أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ
در این آیه منظور از عالی مقامان چه کسانی هستند؟
خداوند در این آیه می فرماید شیطان چرا سجده نکردی؟آیا از عالی مقامان بودی؟اگر از عالی مقامان بودی و سجده نمی کردی اشکال نداشت.ولی جز آنها که نیستی.
از پیامبر اسلام ص در این مورد سوال شد فرمود:من و علی،فاطمه،حسن وحسین عالی مقامان هستیم. ما قبل از آنکه حضرت آدم ع خلق شود ،در (سرادق) عرش الهی تسبیح می گفتیم.بعد از 2 هزار سال که خداوند آدم را خلق کرد دستور سجده داد و ما از سجده بر آدم استثنا بودیم.اصلا سجده بر آدم بخاطر ما بود.چون ما در صلب حضرت آدم ع بودیم خداوند دستور سجده بر آدم ع داد.
هرکس ما را دوست داشته باشد خدا او را دوست دارد،ودر بهشت جای خواهد گرفت.هر کس با ما دشمنی کند خدا با او دشمنی خواهد کرد.وجایش جهنم است.... ( البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص: 684 )
21/11/90
2:37 ص
بلاها و دردهایی که از سوى خداوند بر انسانها وارد مىشود مثل اینکه فردى را فلج خلق نموده و دیگرى را نابینا مىآفریند و ... دارای منفعت بیشتری نسبت به درد براى آن دردمند است و هم مشتمل بر لطف است یا براى خود کسی که درد می بیند و یا براى دیگران یعنى سبب نزدیکتر شدن خود او یا دیگران به طاعات و دورى از معاصى است.
توضیح اینکه:
اولا بلا و گرفتاری که انسان دچار آن می شود باید طوری باشد که در مقابل این بلا و مصیبت منفعت و فایده بیشتری باشد که انسان آن را قبول کند و به او ظلم نشود.یعنی درد و مصیبتی که خداوند به انسان در دنیا می دهد اگر در مقابل آن منفعت و عوضی که می دهد کمتر از آن درد و رنج باشد و یا حتی مساوی با آن باشد این عمل ظلم در حق انسان است و خداوند به کسی ظلم نمی کند.
ثانیا چون خداوند حکیم است ممکن است پرسیده شود چه دلیلی دارد خداوند به انسان بلا و در و رنج در دنیا بدهد و در مقابل آن عوض و منفعتی در آخرت به او بدهد که این عبث و بیهوده است .در پاسخ باید گفت این عمل خداوند حکیمانه است.یعنی این دردها و رنجها یا نسبت به خود انسان یا برای اطرافیان باعث تنبه و عبرت و.. می شود.
علامه مجلسی در این زمینه می فرماید:
اگر آدمى را هرگز المى و دردى نمىرسید به چه چیز ترک مىکرد فواحش و گناهان را؟ و به چه چیز تواضع مىکرد براى خدا و تضرّع مىکرد نزد او؟ و به چه چیز مهربانى مىکرد به مردم و بذل و صدقات به مساکین مىنمود؟ نمىبینى کسى را که دردى عارض شد خضوع و شکستى مىکند و رغبت مىنماید به درگاه خدا و طلب عافیت مىکند از شافى مرض، و دست مىگشاید به دادن تصدّقها(توحید مفضل-ترجمه علامه مجلسى، ص: 116)
البته باید به این نکته توجه کرد که ممکن است گفته شود این بلایی که به انسان داده شده ممکن است قبول نکند بر فرض یکی می گوید این بلا ها را در دنیا نمی خواهم و در مقابل عوض هم نمی خواهم.ولی اشاره شدکه این منفعتها ،منفعت کمتر از درد و رنجها و یا حتی مساوی نیست طوری است که انسان چشم بسته قبول می کند. یعنی به قدری عوض داده می شود که هر کسی در آخرت که به او گفته می شود مثلا سر دردی کهداشتی ولی در مقابل این منفعت برای تو آرزو می کند که ای کاش بیشتر به بلا مبتلا می شدم تا عوض بیشتری بگیرم. در حدیث داریم که :
لَوْ یَعْلَمُ الْمُؤْمِنُ مَا لَهُ مِنَ الْجَزَاءِ فِی الْمَصَائِبِ لَتَمَنَّى أَنَّهُ قُرِّضَ بِالْمَقَارِیض(بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج64، ص: 212)
اگر مومن می دانست که چه عوض خداوند در مقابل مصیبتها برای او قرار داده است آرزو می کرد که در دنیا قطعه قطعه می شد.(تا عوض بیشتری نصیب او شود)
البته بلاهائى که از خداوند به ما مىرسد دو دستهاند:
1- بلاهاى ابتدائى :مثل اینکه کسی مادر زاد فلج است.یا کسی استعداد کمی دارد و یا ....(مطالب قبلی در این رابطه بود.)
2- بلاهاى مجازاتى که نامش مکافات عمل است و امتهائى را بخاطر زشتکاریهایشان غرق نموده یا عذابهاى رنگارنگ بر آنان فرو مىفرستد و بقول شاعر:
از مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید جو ز جو
در این قسم خداوند بلا و مصیبت نداده که در مقابل آن عوض و منفعت بدهد بلکه مقصر خود انسان است. مثلا موقع بیرون رفتن باید لباس می پوشیدم تا سرما نخورم ولی رعایت نکردم ، بهداشت را رعایت نکردم و... به بیماری مبتلا شدم.
پس این همه گرفتاری و مصیبت مطابق عدالت خداوند حکیم است.
خیلی خلاصه عرض کردم اگر در جایی شبهه بود بفرمایید توضیح بیشتر داده شود.
17/11/90
7:19 ص
سماعه گوید من در خدمت امام کاظم (ع) نشسته بودم و مردم در دل شب گرد کعبه طواف میکردند فرمود اى سماعه بازگشت این خلق بسوى ما است و حساب آنها با ما است هر چه گناه میان خود و خدا دارند (و حق الناس نیست) بر خدا بایست کنیم و درخواست جدى کنیم(شفاعت) که از آن بگذرد بخاطر ما و خدا آن را از ما بپذیرد و آنچه میان مردم و آنها است و حق الناس است از صاحبان حق بخواهیم که ببخشند و از بدهکاران بگذرند و آنها هم بپذیرند و خدا عز و جل بدانها عوض دهد.(روضه کافى-ترجمه کمرهاى، ج1، ص: 309)
16/11/90
12:33 ص
در پست 146 حدیثی از پیامبر ص از کتاب خصال صدوق نقل کردم که گویا باید در مورد آن توضیحی داده شود:
این توضیح از کتاب دکتر سید جواد مصطفوى نقل شده است.
عبدالله کاهلى گوید: به حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام ) عرض کردم : زن من با زن ابن مارد به تعزیه اى مى روند و من آنها را منع مى کنم . همسرم مى گوید: اگر رفتن به این مجالس حرام است ، ما را نهى کن تا دیگر نرویم ؛ ولى اگر حرام نیست ، چرا ما را نهى مى کنى ؟ اگر ما به این مجالس نرویم ، وقتى کسى از ما بمیرد، هیچکس به خانه ما نخواهد آمد. حضرت فرمود: درباره حقوق مومنین بر یکدیگر از من سوال مى کنى ؟ پدرم امام صادق (علیه السلام ) مادر من وام فروه (خواهرم یا جده مادریم ) را مى فرستاد تا در این گونه مجالس بروند و حقوق اهل مدینه را ادا کنند. وسائل ، ج 2، ص 890
پیداست که سوال و جواب در این روایت ، مربوط به تمام مجالس خانوادگى است که زنان در آن شرکت مى کنند و اختصاصى به مجلس عزا ندارد و سخن از رفت و آمدهاى مسلمین با یکدیگر است ، به هر عنوانى که باشد و این که هر رفتنى ، آمدنى دارد و چنانکه دیگران به مجالس شما مى آیند، شما هم به مجالس آنها بروید و این حکم اختصاصى به مردان ندارد، بلکه از پاسخ امام (علیه السلام ) دانسته مى شود، اگر زنى از اهل مدینه مریض مى شد یا مثلا از مکه برمى گشت ، یا مى مرد، حضرت همسرش را با ام فروه مى فرستاد، به منزل آنها بروند، اگر چه بیگانه باشند و اگر چه دعوت نکرده باشند، زیرا در این باره حضرت به اداء حقوق اهل مدینه استشهاد فرموده است یعنى حقوق مردان و زنان مومن بر یکدیگر به علاوه حق همسایه و فامیل .
مرحوم شیخ حر عاملى در جلد اول وسائل ، ص 375 احادیثى نقل مى کند به این مضمون که زنان را نباید اجازه داد تا به مجاس عزا و عروسى و حمام بروند و لباس نازک بپوشند، سپس در آخر خودش مى گوید: (( در احادیث مربوط به جنازه و تجارت انشاء الله خواهیم گفت که آن احادیث دلالت دارد بر اینکه : جایز است زنان به مجالس عزا و ادا حقوق مسلمین و مجالس نوحه گرى و تشییع جنازه بروند و اینکه حضرت فاطمه (علیها السلام ) و زنان ائمه ، به این مجالس مى رفته اند و این دلیل است بر آنچه ما در عنوان بحث گفتیم . )) (که حرمت بیرون رفتن زن از خانه در صورتى است که شک و تهمت و مفسده ئى در کار باشد) یعنى وضع لباس و اخلاق زن مورد شک و تردید باشد یا وضع زمان به گونه ئى باشد که آن زن یا شوهر مورد تهمت قرار گیرند یا جوانان هرزه بى بند و بار، در راه باشند یا در مجلس حرامى انجام گیرد و نهى از منکر ممکن نباشد و امثال این امور.
15/11/90
3:1 ص
أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ کَانَ اللَّهُ وَ لَا شَیْءَ غَیْرُهُ وَ لَمْ یَزَلْ عَالِماً بِمَا کَوَّنَ فَعِلْمُهُ بِهِ قَبْلَ کَوْنِهِ کَعِلْمِهِ بِهِ بَعْدَ مَا کَوَّنَ(توحید، ص 145-بحار الأنوار، ج 54 ،ص 162)
و یا صدر روایت چیزی است ولی ذیل آن وَ هُوَ الْآنَ کَمَا کَانَ دارد.
وَ مَا رَوَاهُ عَنْ أَبِی إِبْرَاهِیمَ ع أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَمْ یَزَلْ بِلَا زَمَانٍ وَ لَا مَکَانٍ وَ هُوَ الْآنَ کَمَا کَانَ(توحید ،ص 179 –بحار الانوار ،ج 54 ،ص 284)
فیض کاشانی در کتاب کلمات مکنونه عبارت ألان کما کان را حدیث نمی داند بلکه می گوید:
جنید که حدیث «کان اللّه و لم یکن معه شىء» شنید گفت: ألان کما کان و همانا این ضمیمه در حدیث مندرج است
«و کان اللّه» در آن از قبیل «و کان اللّه علیما حکیما» است. (کلمات مکنونة من علوم أهل الحکمة و المعرفة، النص، ص 33)
بعضی افراد هم تا چند منبع را می بینند و مطلبی را پیدا نمی کنند این حکم خود را به همه موارد سرایت داده که در بقیه موارد هم این مطلب وجود ندارد. به عبارتی دیگر چون آنها ندیده اند یعنی وجود ندارد، و بقیه افراد را محکوم به این می کنند که مطلب بدون سند ذکر کرده، جعل حدیث صورت گرفته است !
اما علامه طباطبایی (ره) به این روایت استناد کرده است.
ایشان روایت را از حضرت موسى بن جعفر (ع) که در توحید صدوق آمده نقل می کند.
کان الله و لا شى معه ، و هو الان کما کان.
خداوند (از ازل ) بوده و چیزى همراه او نبود و اکنون نیز چنین است . (رسائل توحیدى، ص 22)
همچنین در جواب سوالی از معنای کان الله و لم یکن معه شی فرموده است:
این روایت را مرحوم شیخ صدوق در کتاب توحید از حضرت موسی بن جعفر نقل نموده و در ذیل آن آمده است: هو الان کما کان. 1
همچنین محمد حسین طهرانی نیز در خصوص استادش چنین گفته است:
حضرت استاذنا العلامة آیة الله طباطبائی قدس الله نفسه الشریفه در کتاب توحید نسخه خطی حقیر ص 6 آورده اند که: کما فی حدیث موسی بن جعفر علیهما السلام: کان الله و لا شی معه و هو الان کما کان(روح مجرد، ص 192)
همچنین ملاصدرا این روایت را در مواردی در اسفار ذکر کرده البته بدون ذکر منبع روایت و عدم اشاره به روایت بودن آن.
ایشان در تفسیر خود بر قرآن این روایت را ذکر می کند که اصل روایت از پیامبر (ص) است.
(کان الله و لم یکن معه شئ )و موسی بن جعفر (ع) در ادامه روایت می فرماید و الآن کما کان.
و معنى رجوع الکل الیه سبحانه ألا انه بکل شیء محیط- فانتبه یا ممکور حتى تشاهد ... معنى قوله تعالى أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ حیث قال جل من قائل: «تصیر»- بالصاد- و لم یقل: «تسیر»- بالسین-.
قال علیه السّلام: «کان اللّه و لم یکن معه شیء» لما ذکر هذا النبوی عند أبى ابراهیم موسى ابن جعفر علیهم أفضل الصلوات الزکیات. قال: «الآن کما کان(تفسیر القرآن الکریم (صدرا)، ج3، ص 503)
عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى کَانَ وَ لَا شَیْءَ غَیْرُهُ نُوراً لَا ظَلَامَ فِیهِ وَ صَادِقاً لَا کَذِبَ فِیهِ وَ عَالِماً لَا جَهْلَ فِیهِ وَ حَیّاً لَا مَوْتَ فِیهِ وَ کَذَلِکَ هُوَ الْیَوْمَ وَ کَذَلِکَ لَا یَزَالُ أَبَدا(توحید صدوق،ص 141- بحار الأنوار، ج 54 ،ص 86)
کان تامه است و جمله لَا شَیْءَ غَیْرُهُ عطف برآن و جمله نُوراً لَا ظَلَامَ فِیهِ وَ صَادِقاً لَا کَذِبَ فِیهِ وَ عَالِماً لَا جَهْلَ فِیهِ وَ حَیّاً لَا مَوْتَ فِیهِ حال برای الله است.
و جمله کَذَلِکَ هُوَ الْیَوْمَ وَ کَذَلِکَ لَا یَزَالُ أَبَدا به کان الله ولا شئ غیره بر می گردد .
کَانَ وَ لَا شَیْءَ غَیْرُهُ شیء اطلاق دارد و شامل قدیم و حادث می شود، که عالم یا حادث است و یا قدیم که در هر دو صورت شی شامل آن می شود.
پس این روایت وجود دارد و این طور نیست که امثال علامه طباطبایی ره بدون استناد حدیثی را نقل کرده باشد.
...چرا «قائم» به این نام نامیده شد؟ فرمود: چون بعد از اینکه از یادها برود و بعد از مرتد شدن (روگردانیدن) اکثر قائلین به امامتش، قیام مىکند. و «منتظر» نامیده شده؛ زیرا غیبتى طولانى براى اوست که افراد مخلص، منتظر ظهورش بوده و شککنندگان او را انکار کرده و کسانى که عجله مىکنند، هلاک مىشوند الخرائج و الجرائح، ج3، ص: 1172